كولي
زندگي كولي وار يك طعم خاصي دارد.
حداقلش اين است كه نگاه ديگران را ميدزدد.اين خودش لذت بخش است.
گاهي حس ميكنم كه زندگيام كوليوار است.دوستش دارم.
وابسته نبودن حس عجيبي است.رفتن شگفت انگيز است.نماندن غنا ميبخشد.
يك هفته سفر كردم و هر روزش را در جايي بودم.يك روز در ميان بختياريها ،يك روز در چادر قشقاييها و روز ديگر در بلنديهاي اورامانات در ميان كردها.
چوقاي بختياري و گليم قشقايي و لهجه اورامي هر يك دنيايي است جداگانه.
همهي فرصت زندگي به اندازه تك زدن است.هر چقدر كه زندگي كنيم بيش از يك تك نيست.
كوليها همه همينطورند.به سرزمينها تك ميزنند و ميروند.درست مثل دامهايشان.
سفر هم همين است. ميگذريم.فرصت ماندن نيست.بايد نوشيد.چشم فرصت ثابت ماندن ندارد.بايد پلك زد.

<< Home